آرزویی کن
گوشهای خدا پر از آرزوست و
دستهایش پر از معجزه
آرزویی کن
شاید کوچکترین معجزه اش بزرگترین آرزوی تو باشد . .
|
زمزمه های خاموش ( Silent whispers ) ادبی هنری اجتماعی
| ||
|
مادر مهربانم میستایمت و به وجود مادری چون تو مهربان ، فداکار ، پرتلاش و دارنده همه خوبیها افتخار میکنم و امید وارم سایه مهربانت همواره بر وجود همه ما بتابد چرا که تو نباشی زندگی معنای زندگی نخواهد داشت . عاشقانه دوستت دارم و این روز را که با نام زیبای تو معنا گرفته است به تو و همه مادران ایران زمین تبریک میگویم و همه این گلها رو تقدیم می کنم به تو و به همه مادران دوست داشتنی که تنها گل خوشبوی زندگی ما هستید .
آسمان را گفتم :
می توانی آیا
[ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ 4:22 بعد از ظهر ] [ سارا ]
دیروز میگفتم : مشقهایم را خط بزن … مرا مزن روی تخته خط بکش … گوشم را مکش مهر را در دلم جاری بکن … جریمه مکن هر چه تکلیف میخواهی بگیر … امتحان سخت مگیر اما کنون .. مرا بزن … گوشم را بکش .. جریمه بکن .. امتحان سخت بگیر
***************************************
گر دستم را به دستان تو نسپارم، در جاده سنگلاخ جهل، به کدام دستاویز
عشق با تو آغاز شد. معلم عزیر! آن زمان که پای درست می نشستم و تو الفبای عشق [ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 2:17 بعد از ظهر ] [ سارا ]
خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز می گذشت… بله نرم است، اما او را سخت هم آفریده ام. تصورش را هم نمی توانی بکنی که تا چه حد می تواند تحمل کند و زحمت بکشد فرشته پرسید : فکر هم می تواند بکند ؟ [ پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 ] [ 4:38 بعد از ظهر ] [ سارا ]
خدا تنها روزنه امیدی است که هیچگاه بسته نمیشود تنها کسی است که با دهان بسته هم میتوان صدایش کرد با پای شکسته هم میتوان سراغش رفت تنها خریداری است که اجناس شکسته را بهتر بر میدارد تنها کسی است که وقتی همه رفتند میماند وقتی همه پشت کردند آغوش میگشاید وقتی همه تنهایت گذاشتند محرمت میشود و تنها سلطانی است که با بخشیدن آرام میگیرد نه با تنبیه کردن
[ پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391 ] [ 4:24 بعد از ظهر ] [ سارا ]
چقدر سخته که خدا انسان رو به حال خودش بزاره . چقدر زجر آوره که روت نشه خدا رو صدا بزنی و هولناکتر زمانیه که وسعت تنهایی ات به مرز از دست دادن خدا برسه ( خدایا منو تنها نزار ) اگر چه سخت مجرم و گناهکارم و شرمنده . اما با تمام بدی هام دوستت دارم و همه امیدم به کرم و بخشش و بزرگواری توست .
[ سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391 ] [ 3:27 بعد از ظهر ] [ سارا ]
دعا....
دست های کوچکش به زور به شیشه های ماشین شاسی بلند حاجی می رسد التماس می کند : آقا آقا "دعا" می خری؟ و حاجی بی اعتنا تسبیح دانه درشتش را می گرداند و برای فرج آقا "دعا" می کند.... آرزویی کن گوشهای خدا پر از آرزوست و دستهایش پر از معجزه آرزویی کن شاید کوچکترین معجزه اش بزرگترین آرزوی تو باشد . . چگونه می شود از خدا گرفت چیزی را که نمی دهد ؟!! می گویند قسمت نیست ، حکمت است... من قسمت و حکمت نمی فهمم تو خدایی ، طاقت را می فهمی …! [ شنبه نوزدهم فروردین 1391 ] [ 12:10 بعد از ظهر ] [ سارا ]
خدایا…
کودکان گلفروش را می بینی؟ مردان خانه به دوش … دخترکان تن فروش... مادران سیاه پوش... کاسبان دین فروش... محرابهای فرش پوش... پدران کلیه فروش... زبانهای عشق فروش... انسانهای آدم فروش... همه رامیبینی ؟ می خواهم یک تکه آسمان کلنگی بخرم دیگرزمینت بوی زندگی نمیدهد!! [ شنبه نوزدهم فروردین 1391 ] [ 11:48 قبل از ظهر ] [ سارا ]
دلم برای کودکیم تنگ شده.... برای روزهایی که باور ساده ای داشتم همه آدم ها را دوست داشتم... مرگ مادر "کوزت" را باور می کردم و از زن "تناردیه" کینه به دل می گرفتم مادرم که می رفت به این فکر بودم که مثل مادر "هاچ" گم نشود... ... دلم می خواست "ممُل" را پیدا کنم از نجاری ها که می گذشتم گوشه چشمی به دنبال "وروجک" می گشتم تمام حسرتم از دنیا نوشتن با خودکار بود ! دلم برای کودکیم تنگ شده ... شاید یک روز در کوچه بازار فریب دست من ول شد و او رفت... [ شنبه نوزدهم فروردین 1391 ] [ 11:43 قبل از ظهر ] [ سارا ]
سلام به همه مهربانانی که دوستشان دارم سلام به خدای خوب و مهربونم که با تمام بدیها ، ُ کوتاهی ها و کم کاری ها و گستاخی هام باز هم بهم فرصت داد که این سال و به این لحظه برسونم . سلام به مادرم که همه وجودمه که یک سال متوالی رو با همه خامی و بچگی من گذروند اما باز هم مهربانی و گذشت و صبر و همواره سرلوحه رفتارش بود . سلام به خواهر و برادرام که بهشون افتخار میکنم و و این سال اگر چه کاستی هایی داشتم اما با تمام وجود دوستشون دارم و داشتم و خواهم داشت . سلام به دوستان و همکارانم که برام محترم هستند و یک سال رو با مشغلاتی که داشتیم به خوبی و خوشی سر کردیم و گذروندیم . و سلام به سال نو که در راه است . امیدوارم سال نو سالی باشه که همه عزیزانم سلامت و تندرست و خوشبخت باشن و در کنار همشون بتونم لذت با هم بودن و لذت زندگی رو درک کنم . سال نو به همتون مبارک و میمون همتون و دوست دارم
[ سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390 ] [ 4:52 بعد از ظهر ] [ سارا ]
خدایا برمن منت نه که ریسمان بندگی ات همواره آذین گردنم باشد خدایا عنایتی کن که اگر تنهایم تنهایی را در خود احساس نکنم خدایا نگذار شعله سوزان حس یکه بودن فریادی از من براورد که شیطان را بیدار کند خدایا مرا رها مکن و بگذار حس زیبای با تو بودن و تو را داشتن برایم حصار محکمی شود که تنها یاد و نام تو فرمانروایش باشد . خدایا مرا در کنار گیر چرا که سایه تو بر وجود تنهایم با تمام نداشته هایم برابری می کند . ****************************** Saras whispers to God My God Oblige to me that Gay slave String be decorated My neck Always My god don’t let that Flame burning feeling Only being Makes me cry To wake the devil Do not leave me and let me be with you and beautiful feeling of having you ، become Sturdy fence that your name be his King Put me in your refuge. Because your shadow is Equal whit all I have
[ یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390 ] [ 9:39 قبل از ظهر ] [ سارا ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin] | ||